على محمدى خراسانى
289
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
علاوه بر بيانات مذكور ، يك دليل برهانى در ردّ فصول اقامه مىكنيم : وقتى ما به پيروى از كتاب و سنّت ، اين اوصاف را به خداوند نسبت داده و مىگوييم : اللَّه عالم ، قادرٌ ، عادلٌ و . . . از سه حال خارج نيست : 1 . يا از اين الفاظ همان معناى عام را اراده مىكنيم كه در موقع نسبت دادن اينها به ممكنات مراد بود ، يعنى وقتى مىگوييم : « خدا عالم است » ، منظور از عالم ، « مَن ينكشف لديه الشىء » است . اگر اين باشد ، مطلوب كه اشتراك معنوى و عدم نقل و تجوّز و . . . مىباشد ، ثابت مىشود . 2 . يا از الفاظ مذكور ، معانىاى كه نقطه مقابل مفاهيم عامّه باشد ، اراده مىشود . يعنى وقتى مىگوييم « خدا عالم است » منظور ، اين است كه « من لا ينكشف لديه الشىء » و . . . . اين قطعاً باطل است و تعالى عن ذلك علوّاً كبيراً . براهين اثبات كمالات هم مىگويد همه اشياء به نحو اتّم و اكمل و به علم حضورى ذاتى نزد حق معلوم و منكشفاند و عالم محضر الهى است . 3 . يا از الفاظ مذكور هيچ معنايى اراده نشده و صرف لقلقهء لسان است . اين نيز قطعاً باطل است و معقول نيست كه اين الفاظ در مورد خداوند لفظ بىمعنا باشند . نتيجه : احتمال دو و سه باطل و احتمال اوّل صدق و حق است و نتيجهاش اين شد كه نقل و تجوّزى در ميان نيست و سخن فصول خيالى بيش نيست . « 1 » صاحب فصول ابتدا فرموده است : اين صفات در مورد خداوند به معناى ديگرى به كار رفته و منقول شدهاند و معناى اصلى و اوّلى آنها مراد نيست » ؛ سپس به دنبال آن فرموده است : پس اين صفات با معانىاى كه دارند بر غير خداوند اطلاق نمىشوند . مرحوم آخوند مىفرمايد : « شگفتا ! شما بايد عكس اين مطلب را مىگفتيد ؛ يعنى اين صفات با آن معانى ، بر خداوند صدق نمىكند ، ولى فرمودهايد كه بر غير خدا صادق نيست .
--> ( 1 ) . نكته : ممكن است كسى - همچون مرحوم مشكينى در حاشيه به دفاع از مرحوم صاحب فصول برخاسته و بگويد قضيّهء منفصلهاى كه شما در استدلال خود درست كرديد ، حاصر نيست ؛ يعنى سه شقّ ندارد ، بلكه شقّ چهارمى هم وجود دارد كه شايد مراد فصول همان باشد ، به اين صورت كه عالم در مورد ما ( ممكنات ) به معناى « من انكشف لديه الشىء » است ولى در مورد خداوند يك قيد اضافى دارد كه عبارت است از : « من انكشف لديه الشىء انكشافاً عينّياً » . يعنى آنجا انكشاف عين ذات است و نه زائد بر ذات . فصول هم كه مدّعىِ نقل است منظورش نقل به اين معناى اخصّ است . نظير دابّه كه در لغت به معناى مطلق جنبنده است ولى در عرف عام عربها به خصوص چهار پايان يا خصوص فرس منقول شده است . شما در استدلال خود اين شقّ را متعرّض نشده و ابطال نكرديد ، پس اعتراض شما به فصول وارد نيست . ولى مىتوان به حمايت از مرحوم آخوند به سخن مذكور جواب داد كه اين ، از باب خلط مفهوم و مصداق و اجراى حكم مصداق بر مفهوم است ، يعنى اينكه انكشاف در مورد ممكنات ، زائد بر ذات است و در مورد حق تعالى عين ذات است . اين خصوصيات مربوط به وجود خارجى و مصاديق علم و انكشاف است كه در ممكنات چون علم به اشياء علم حصولى است ، طبعاً زائد بر ذات است نه عين ذات ، و در واجب الوجود چون علم او به اشياء علم حضورى ذاتى است قهراً عين ذات خواهد بود و نبايد حكم مصداق را به مفهوم سرايت داد . پس حق با مرحوم آخوند است و صفاتى از قبيل : عالم و قادر و . . . مشترك معنوى بوده و به معناى واحد بر واجب و ممكن اطلاق مىشود .